-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 17 آذرماه سال 1389 12:49
شادی را هدیه کن حتی به کسانی که آن را از تو گرفتند؛ عشق بورز به آن ها که دلت را شکستند؛ دعا کن برای آن ها که نفرینت کردند؛ درخت باش بر غم تبرها؛ بپر به کوریه چشم خفاش ها؛ بهار شو و بخند که خداهنوز آن بالا با ماست... {هدیه ای از غریبی آشنا} (یاهو)
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 2 آذرماه سال 1389 00:18
نمی دانم که دانستی دلیل گریه هایم را نمیدانم که حس کردی حضورت در سکوتم را و می دانم که می دانی ز عاشق بودنت مستم وجود ساده ات بوده که من این گونه دل بستم یاهو
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 19 آبانماه سال 1389 00:54
افسار دلم دسته خدا بود چنین شد ای وای اگر دسته خودم بود چه میشد مقصود دلم مهر وجفا بود چنین گشت مقصود اگر جور و جفا بود چه میشد؟!!! یاهو
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 2 آبانماه سال 1389 01:41
زندگی قصه تلخی است که از آغازش بس که آ زرده شدم چشم به پایان دارم یاهو
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 21 مهرماه سال 1389 00:18
زمین خاکی ام اما ،غرورم کم نمیگردد سرم در زیر بار آسمان هم خم نمیگردد من آن گلبرگ مغرورم،که میمیرد ز بی آبی ولی با منت و خواری،بی شبنم نمیگردد یاهو
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 17 مهرماه سال 1389 12:59
نمی دانم بس از مرگم چه خواهد شد، نمی خواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت، ولی بسیار مشتاقم که از خاک گلویم سوتکی سازد، گلویم سوتکی باشد ، به دست کودکی گستاخ وبازیگوش و او یکریز و بی در بی دم گرم وچموشش را، در گلویم سخت بفشارد و خواب خفتگان خفته را آشفته تر سازد، بدین سان بشکند دایم ، (سکوت مرگبارم را) یاهو
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 17 مهرماه سال 1389 01:58
احساس کسی رادارم که ناگاه در برابر آینه ای بایستد وتصویری را که بر آن می بیند هیچ نشناسد. یاهو
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 17 مهرماه سال 1389 01:39
خود را در خویش گم کردن و نیافتن و،بدتر از این،در میان چندین چهره ی مشکوک و فرار و نامانوس،خود را به یقین و اطمینان بازنشناختن،رنجی است که در تصور نمی گنجد و من آن را در دل احساس کرده ام. یاهو
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 17 مهرماه سال 1389 01:22
تنها ماندن طاقت فرسا است. نه می توانی به میان خلق فرود آیی و از آبشخور آلوده ای که بنی آدم و مرغ و مور و ملخ بر گرد آن ازدحام کرده اند بنوشی،ونه می توانی دربالای ابرها تنها و مجهول بمانی؛که آنجا جای خداست و بی کرانگی ملکوت. یاهو
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 17 مهرماه سال 1389 01:11
هابیل که جوان وناکام مرد،قابیل کشتش؛و اینها که خودشان را آدمیزاد می خوانند،همگی بچه های قابیل رذل وقاتل و منفور خدا و آدمند. یاهو
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 17 مهرماه سال 1389 00:49
خدای من،هر چه خواست تو باشد همان شود!زیرا تنها تو از ضعف های دل های بندگانت آگاه هستی و تنها به اندازه طاقت هرکس،بار بر دوش او مینهی. یاهو
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 16 مهرماه سال 1389 18:26
فرق مومن مقدس با فاسق کافر چیست؟ هیچ؛ این در زندگی قبل از مرگ؛به دنبال چشم چرانی و شکم رانی است و آن در زندگی بعد از مرگ!!!!!! یاهو
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 16 مهرماه سال 1389 18:13
حرف ها چنان عریان میشوند؛که از ظاهر شدن در برابر چشم های مخاطب خود شرم می کنند... یاهو
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 16 مهرماه سال 1389 18:05
زبان نگاه ها هم؛مثل زبان دهان ها؛همه در یک سطح و یک نوع حرف نمیزنند. یاهو
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 16 مهرماه سال 1389 17:22
زندگی کردنه من مردن تدریجی بود آن چه جان کند تنم عمر حسابش کردند یاهو