زمین خاکی ام اما ،غرورم کم نمیگردد
سرم در زیر بار آسمان هم خم نمیگردد
من آن گلبرگ مغرورم،که میمیرد ز بی آبی
ولی با منت و خواری،بی شبنم نمیگردد
یاهو
نمی دانم بس از مرگم چه خواهد شد،
نمی خواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت،
ولی بسیار مشتاقم که از خاک گلویم سوتکی سازد،
گلویم سوتکی باشد ،
به دست کودکی گستاخ وبازیگوش و او
یکریز و بی در بی
دم گرم وچموشش را، در گلویم سخت بفشارد
و خواب خفتگان خفته را آشفته تر سازد،
بدین سان بشکند دایم ،
(سکوت مرگبارم را)
یاهو
خود را در خویش گم کردن و نیافتن و،بدتر از این،در میان چندین چهره ی مشکوک و فرار و نامانوس،خود را به یقین و اطمینان بازنشناختن،رنجی است که در تصور نمی گنجد و من آن را در دل احساس کرده ام.
یاهو